نمیدونم چم شده...
هوا بارونیه ودلم منم بارونیتر...
خستگی بارونی دیدین تاحالا؟؟؟من یه خسته ام اونم ازنوع بارونیش...
دلم گرفته،دلگیرم....ازخودم..
آره،فقط وفقط ازخودم..
لعنت به من که همیشه باید بدترین چیزا رو واسه خودم رقم بزنم..
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...
سلام
الان ساعت سیستم من 3:41 دقیقه رو نشون میده...
خواب به چشمم نمیاد...ولی میدونم که تو خوابی....
حال عجیبی دارم...
دلتنگی،غصه،خوشحالی،....نمیدونم
کاشکی بودی،همین حالا...
کاشکی میدونستی چقدروجودت لازمـــــه..
امانه،من حق داشتنت کنارخودم رو به خودم نمیدم..
لیاقت میخواد،نگوداری که خودت میدونی..........
خسته ام..ازخودم،فقط ازخودم...
بهم حق بده که همین یک بارخودخواهی کنم وبه خاطربدیهام خودم رونبخشم..
باشه؟؟
قبل اینکه حق بدی،خودم به خودم حق میدم وخودم رومجازات میکنم
سنگینترین مجازات دنیا...
چشماتوببند...
خداحافظ......
سلااااااام
چندماهی هست که آپ نکردم...وبلاگ ساکت شده یه نمه...اماعیبی نداره..
میدونم که خیلی خیلی دیره اما زیارتت قبول باشه عزیزدل فریبا...
دیدی شک داشتی که میری یا نه،گفتم جورمیشه...
وجورشد...
وعشق من،راهی مشهدالرضاشد..
دلم شورمیزد،خدایاسفرش رو بی خطرکن...خدایاخودت مراقبش باش..
کلاوقتایی که احساسی میشه،حرفهای خیلی قشنگی میزنه..
امابعضی جمله هاش هست که کولاک میکنه...
کاش میتونستم بگم،ولی بعضی حرفهاهست که حرمتش اونقدرزیاده که فقط بایدیه گوش بشنوه...
یه دهن بگه ویه گوش بشنوه...وسلام
خلاصه اینکه آرووم جونم،رفت سفرواومدوایاشالاکه حاجتشم میگیره....
دررابطه با این زیارت کلی حرف دارم واسه زدن،ولی اونقدرعظمتش زیاده که
نمیخوام،به زبونشون بیارم...
توی قلبم جاری باشه کافیــــــه..
یه مدتیه،بدجوردارم اذیتش میکنم...الهی بمیرم...
الان خواب خوابه...یه خواب آروم وقشنگ...
به آرومی اخلاقش وبه قشنگی صورت ماهش...
ولی من به واسطه ی فکرکردن به چیزایی که میدونم اون دوست نداره،خواب به چشمم نیومده..
فکرکردن به اینکه توی عذابهایی که کشیدم مقصرخودم بودم وبه خاطرتقصیرم آدم بدی ام..
هیییییییییییی خدااااااااااااا....
عشق من،عزیزدلم،بهترینم،مهربونترینم،کاش به همین راحتی میتونستم
اسم عزیزت روصدا بزنم،همونجوری که خودت دوست داری...
فدات بشم الهی من..
ضربان قلبم،هیچ میدونی وقتی میگی دلم تنگ شده،چه آتیشی میگیرم؟؟
دختر،هرچی هم باشه...تحملش بالاست..دلتنگی رو تاب میاره....
ولی خدانکنه عشق من دل کوچیکش تنگ بشه وغصه دار...
هرچی غصه داری بده من،به خودخداهمش رو تنهایی تحمل میکنم...
اماتوبخند،که خنده ات یعنی زندگی...یه زندگی عسلی..درست به شیرینی خنده های تو..
آروم جون فریبا،توازکجابلدی چطوری آرومم کنی؟؟نه که الکی بگم آروم شدماااا..نهههه
اونقدرآروم میشم که آروم شدن ضربان قلبم رو خودم حس میکنم...
بازم آفرین میگم...به پروردگارتو...فتبارک الله احسن الخالقین...
خدایا،تاآخرعمرم هم اگه بهت آفرین بگم وشکرت رو به جابیارم کمه...
خدایا،بذارحالاباتوحرف بزنم..با خودخودت...
خدای عشق من،همون اول که مزه ی عشق رو چشیدم،اونقدرشیرینیش تمام وجودم رو
گرفت که نفهیدم ممکنه تلخی هم باشه...ولی تمام تلخیهامغلوب این شیرینی شد..
ازت ممنونم وهزاران بارشکرت میکنم که وفاومنطق وعشق روبا هم به من هدیه دادی...
خدایا،میخوام قسمت بدم،به بزرگی وعظمتت،که عزیزدلم رومراقبش باشی...
حتی یه لحظه هم چشم ازش برنداری...
وقتی دلش گرفت،غم اومدتوی خونه ی دلش،دستت رو بذاری روی قلبش
وریتم قبلش روخودت آرووم کنی..میخوام خودت غمهاروپاک کنی ازدل پرصداقتش...
خدایا،خودت چندروزپیش بهم گفتی که ازدل بنده هام آگاهم..
ومیدونم که میدونی این دوری چه آشوبی به راه انداخته توی دلم وتوی دلش...
هردومون نیازداریم به دست توانات...
تنهامون نذارکه بی تو،تکیه گاهی نداریم...
الحق که اینوخوب یادم داد:
امیدیعنی خدا،پس ناامید،بی خداست..
عشقم،درپناه خدامون باشی همیشه..
خدانگهدار
خسته ام...
بازم پاييزاومدوخستگيهام رو طعم دلتنگي داد وشايدم برعكس..
پست قبليم رو با كلي حس قشنگ عاشقانه زدم...
اماالان دلم ميخواد چشمام رو ببندم...
وبعدش هيچي نباشه كه بخوام بهش فكركنم...
همش تقصيرخودمه..خودخودم..همــــــــــش..
سسسسسسسسلااااااااااااام
اي دادبيداد...ديگه ازبس با وردپرس كاركردم اينجا برام سخته..
اي غرب زده...اي تهاجم فرهنگي...اي...به خودمم بابا..
بعدازعمري آمده ايم آپ كنيم تا دلي ازعزا دربياوريممممممم..
آخيششششششش..چشمانمان به جمال وبلاگمان روشن شد..
ابتداتولد جناب عشقمان راتبريك عرض مينماييييييم كه به دليل ذيق(درست نوشتم؟)وقت وهمينطور
بعضي مسائل امنيتي نتونستم زمان مناسبش تبريك بگم...
بعدشم ازهمينجابهش ميگم كه كادوي تولدمافراموش نشود،
هنوزيادمان نرفته...دلخوريمان هم كمي پابرجاست؟؟(محض يادآوري گفتم)
خب غصه بسه...حالايه كم حركات موزون...باباتولدبا تاخيرعشقمه...چيزكمي نيست كه...
اول كف بزنيم كه گرم شيم يه كم ...كف وابراز احساسات
حالا ازاينا: ....وااااااااااااااااي قربون عشقكم برم من...
تــــــــــولـــــــــدت مـــــــبــــــــاركــــــ عزيزدلم
اينم كيك تولدت... ...خودم پختمش... ..
اينم كادوهات...البته پيشاپيش تقديم شده.. ..
ايشالا روزي برسه كه يه جشن خوشگل بگيريم ازاون پيوندتان مباركيااا...
...آقا دامادم رو بنازم...
به افتخاراين دونوگل شكفته: ...
بعدشم من بشم خانوم خونه...واست روزاي سردزمستون لباس ببافم ..
تو بپوشي وخوشحال باشي..
بعدشبابريم روپشت بوم واسم ازاون بالاستاره بچيني ...
بعدش بييييقققققققققققق....ديگه بعدش رو باهم ديگه تجربه ميكنيم...
فدات شممممممممممم....كلي شارژ شدم چون دارم واست مينويسماااااا
راستي،يه سفارش كوچولو....
جان من،يه ذره به درسايي كه استادت ميده گوش بده...خب؟؟
...ببين پيرشد ازبس حرص خورد...البته اون كه مهم نيست..
فارغ التحصيلي تو مهمه عزيزدلم..
قربونت برم من...
اينو بدون كه يه دونه اي...يا به قول خودت همون دردونه...
مراقب خودت خيلي خيلي باش..نگران منم نباش اينقده..
دوستت دارم بيشترازاوني كه ميدوني(اينوميگم كه وقتي بهت ميگم دوستت دارم،نگي ميدونم)
نميدونم چه حكمتيه كه هميشه آپهام با سلام به دوستام شروع ميشه وبا خداحافظي از عشقم...
پس دوستاي گلم خدانگهدار..
عشق هميشگي من خداحافظت باشه..
خدايا شكرت به خاطر عشقي كه به من هديه كردي وسپاس كه هر ثانيه،هرلحظه،برارزشش افزودي...
تورا شكرميكنم كه در مرحله اي از زندگي ام به من فهماندي
به قول عشقم«گرگ زياد است»وحالا ميخواهم تنها
براي عشقم باشم....تنها براي او....
از تو ميخواهم كه نجاتم دهي از دست خودخواهاني كه اسير
شده انددر خودشان
وقصد اسارت مرا داشتند درخودم..
واز توباتمام وجودممنونم كه به من قدرت دادي تا چيزي كه مدت ها
آزارم دادرا به مبارزه با آن برخيزم..
به من بفهمان كه فرق است ميان كسي كه برايت اهميت دارد
وكسي كه دوستش داري
وكسي كه دلت برايش ميسوزد...
وبيشتراز هميشه مرسي ام را بپذير كه چشم از من برنداشتي...
كمكم كن كورسوي چشمانم تنها تورا ببيند...
(كارهرگزنكرده)پ.ن:مرسي در زبان فرانسوي به معناي«از دور ميبوسمت»
است وبا تمام وجودبه خداي هميشه خوبم تقديمش ميكنم....
فقط اميدوارمكه كلمه ي«دور»رو به دل نگيره،....
خودش ميدونه كه از هر نزديكي بهم نزديكتره..
سلام...بازم اومدم
دلتنگشم....حتي يك ثانيه بعدبودنش...
دستاموكه ميگيري،هرپنجره نوميشه
شب يك دفعه تسليم عشق من وتو ميشه
دستاموكه ميگيري،ديواري نميمونه
هرواژه غزل ميشه،توخلوت اين خونه
****
دستاموكه ميگيري،روشن ميشه فانوسم
با توخودآزادي،بي توخود محبوسم
دستاموكه ميگيري من شكل خودم ميشم
ازواهمه مي افتم،ازدلهره كم ميشم
بيرون ميشه تنهايي،دلواپسي ميكوچه
بارون گل زنبق ميباره تواين كوچه
وقتي كه تونزديكي،دلتنگي ازم دوره
وقتي كه توتاريكي،مهتاب چه كم نوره...
دوستت دارم بهترينم...بيشترازاوني كه ميدوني
قربونت برم
در پناه حق باشي
سلام...چقدر ديراومدم
بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم
و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم
نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بوَد
بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم
بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی
تمام آخرت خویش را تباه کنیم
به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهیم
و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم
و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم
و خنده، ...به فرهنگ مرده خواه کنیم
گناه ، نقطه آغاز عاشقی است، بیا
که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم
اگربه خاطر هم عاشقانه بر خیزیم
نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم
برای سرخوشی لحظه هات هم که شده